تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

دانلود رمان میستری (موبایل و PDF)


14529707084

نوشته:Azita و H@niyeh

ژانر رمان:طنز ، ترسناک و معمایی

خلاصه رمان:

آروین قصه ما یه پسریه عاشق هیجانو ترس…همین علایقش باعث میشه اروینو دوستاش برای تعطیلات به یه روستا برن یه روستا که توش یه خونه نفرین شده وجود داره…!!!

اتفاقاتی که تو اون خونه نفرین شده میوفته،ماجراهایی رو به وجود میاره که باعث میشه آروین ی راز خیلی بزرگ از زندگیش رو بفهمه یه راز از گذشتش!!از خانوادش!!و…..

دیگه بقیشو باید زحمت بکشینو رمانو بخونینSmile

قسمتی از متن رمان:

باید ترسید
باید از دنیای پوچ
دنیایی با این همه نامردی
باید ترسید
ترس از ضعف نیست
ترس از تنهاییست
با گفتن خسته نباشید استاد جزومو بستمو گذاشتم تو کوله پشتیم بلند شدم تا کلاس بعدیمون شروع نشده بریم با بچه ها یه چیزی بخوریم زدم رو شونه ی اریا و گفتم : پسر پاشو بریم دیگه چیکار داری میکنی؟؟
_ باشه و بعد بلند شد و گفت : سامی چرا امروز نیومده؟؟؟
_ دیشب عروسی خواهرش بود گفت احتمالا کلاس اولو نمیاد الانه که پیداش بشه
_ راستی چرا مارو دعوت نکرد؟؟؟
_ چون عروسی تو کرج بود ترسید ما تو زحمت بیفتیم پاشو دیگه حالا هی میخواد اینجا حرف بزنه بلند شد و دو تایی رفتیم سمت بوفه ی دانشگاه
جلوی بوفه یسری میز و صندلی چیده شده بود به اریا گفتم : الان اینجا شلوغ میشه تو بشین پشت یکی از میز ها من برم یه چیزی بگیرم
_ باشه و بعد نشست پشت نزدیک ترین میز دو تا نسکافه گرفتم با کیک شکلاتی طبق معمول دیشب دوباره تا صبح نتونسته بودم بخوابمو همون صداهای مسخره رو باز شنیدم شاید این نسکافه بتونه منو تا اخر امروز سر پا نگه داره
با سینی کیک و نسکافه برگشتم سمت میزمون با دیدن سامی که کنار اریا نشسته لبخندی زدمو گفتم : به به اقا سامی دیشب خوش گذشت؟؟؟
_ اره خوب بود …
سینی رو گذاشتم روی میزو گفتم : سامی کیکو نسکافه دیگه؟؟؟
_ اره مرسی و بعد برگشتم سمت بوفه تا واسه سامی هم کیک و نسکافه بگیرم
و بعد برگشتم پیش بچه ها . در حال خوردن بودیم که اریا گفت : بچه ها به نظرتون یه برنامه تفریحی بریزیم؟؟
سامی گفت : چجور تفریحی؟؟؟
_ بریم مسافرت … خیلی این ترم سنگین بود واسه تعطیلات بین امتحانات و ترم جدید بریم مسافرت
من که تا حالا ساکت بودم گفتم : خب کجا بریم؟؟؟
سامی گفت : بریم شمال هم اب و هواش خوبه هم این موقع سال خلوته
_ ایول داش سامی … اروین تو هم میای دیگه؟؟؟
یکم فکر کردم بد هم نبود خیلی وقته یه تفریح اساسی نکردم بهتره یکم استراحت کنم گفتم :اره اریا پایم میام فقط باید از شرکت مرخصی بگیرم
_ مرخصی میدن؟؟؟
_ راستش میخواستم مرخصیامو بذارم واسه امتحانات که راحت تر درس بخونم ولی خب باید واسه امتحانا شبانه درس بخونم
سامی زد پس گردنمو گفت : اروین انقد خر خون نباش پسر
_ سامی جون تو و اریا یه بابای پول دار دارید من اگه درس نخونمو یه کار درست و حسابی پیدا نکنم نمیتونم زندگیمو بچرخونم
اریا گفت : خب مگه تو همین شرکتی که هستی چه مشکلی هست؟؟؟
_ من تو این شرکت موقت دارم کار میکنم یه حسابدار معمولیم که چون حسابدار قبلی بارداره من بجاش فعلا کار میکنم بعد از زایمان اون من باید دنبال کار بگردم
سامی گفت : خب تو الان داری برق میخونی تو بهترین دانشگاه تهران … به نظرت بعد از درست کار پیدا نمیکنی؟
_ نمیدونم …..
واقعا یکی از دغدغه های فکریم کار بود که اگه نباشه هیچ درامدی ندارم

نوشته دانلود رمان میستری (موبایل و PDF) اولین بار در رمان دانلود | بروز ترین مرجع دانلود رمان پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.