تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

دانلود رمان دو نیمه ی سیب جلد دوم (موبایل و PDF)


14529707084

نوشته:ناشناس

درخواستی کابران

خلاصه:

ندا بعد از خودکشی نیما دچار سختی ها و مشکلات زیادی میشود غافل از این که نیما زنده میماند و …

 


صفحه ی اول رمان:

چه شب وحشتناکی …انگار همه چیزمرتب تکرار میشد … تکرار می شد .. متوجه نمیشدم کجام .. صد بار از خواب پریدم …صدای جیغای مامان .. فریادای بابا…ساعت ۱۱ …دوباره خوابیدم …گیج بودم .. ساعت ۱۱ … خدایا چی شده.. خوابم ، بیدارم…توان بلند شدن نداشتم .. دقیق تر شدم .. دوباره صدای مامان بود .. با ناله داشت نیما رو صدا می کرد .. نیما .. نیماااااااا .. نیماااااااااا .. نیما جااااان .. نیمااااااااا .. درو باز کن مامان .. نیمااااااااا .. عزیز مامان درو باز کن تا منو نکشتی .. نیما .. نیماااااااا ..

آره مامانبود .. نیما تو اتاقش بود از دیشب تا حالا .. ساعت دیواری اتاقو نگاه کردم دوباره ۱۱بود .. ۱۳ ساعت خوابیده بودم .. با بی حوصلگی از خواب پا شدم رفتم بیرون .. مامانو دیدم که دم اتاق نیما نشسته و با گریه داره التماس می کنه کهنیما درو باز کنه .. با ناراحتی گفتم چی شده مامان باز ؟

تا منو دید با عجله گفت ندا بیا تو بهش بگوو جواب منو که نمیده ..

با حرص رفتم سمتاتاق نیما و در زدم گفتم نیما اینقدر این زن بیچاره رو اذیت نکن .. باباباز کن این در لامصبو بابا رفته بیرون .. نیست .. تا کی میخوای ادامه بدی؟ باز کن کشتی منو به خدا .. بی انصاف باز کن درو..

بی اختیار با گریه شروع کردم به گفتن

بی انصاف یادت رفت حرفامونو ؟

مگه قرار نبود من دیگه گریه نکنم ؟

ببین چقدر باعث گریه من شدی از دیشب تا حالا

مگه قول ندادی بری اونجا و از این همه فکر و خیال در بیای

تا کی نیما ؟ تا کی میخوای بشینی اینجا و غصه بخوری ؟

به خاطر ندایی درو باز کن .. مگه منو دوست نداری نیما .. ترو خدا درو بازکن .. چقدر بهت التماس کنیم ؟

نیما اصلا جوابنمی داد .. خسته شدم .. هر چی رفتم و اومدم در زدم هیچ فایده ای نداشت .. مامان انقدر گریه کرده بود که چشماش پف کرده بود ..

باز رفتم سمتاتاق نیما .. ساعت ۱ شده بود .. دو ساعت بود که ما داشتیم به نیما التماسمیکردیم که در اتاقشو باز کنه ولی گوش نمیداد .. دیگه دلشوره گرفته بودم .. مامان هم حالش بدتر از من بود .. رفتم دم در اتاقش و با التماااااسازش خواستم درو باز کنه .. گوش نمی داد هیچ صدایی از اتاق نمی اومد .. داشتم از دلشوره می مردم .. دیگه حرصم گرفته بود با عصبانیت مشت میزدم بهدر .. فریادم تو خ و نه پیچیده بود .. نیما نیما میکردم و اشک میریختم .. باتمام توانم به در لگد و مشت میزدم .. بازززززززز کن این در لعنتیونیماااااااااااا .. بی انصاف باز کن .. کشتی منو باز کن .. دارم میمیرم ازدلشوره چجوری دلت میاد ؟ …

مامان هم اومدکنارم مشت میزد به در .. دیگه هیچ کنترلی روی اعصاب و کارام نداشتم عینهدیوونه ها خودمو میزدم به در و با تمام وجودم فریاد میزدم که نیما درو بازکن .. فقط دلم میخواست در که باز بشه نیما رو سالم ببینم .. داشتم دیونهمیشدم. دنیا دور سرم می چرخید. با مامان با مشت و لگد به در میزدیم که در با شدت باز شد و خورد به دیوار ودوباره برگشت .. منو مامان جفتمون پرت شدیم عقب .. هیچ کدوممون جرئت اینکه وارد اتاق بشیم نداشتیم … یه نگاهی به هم کردیم و با ترس رفتیم جلو .. سرموبرگردوندم و تخت نیما رو نگاه کردم .. نیما خوابیده بود .. چقدر آورم بود .. تمام تنم شروع به لرزیدن کرد .. مامان تا نیما رو دید پرید بالا سرش .. نیما نیما میکرد .. نیما جوون پاشو مامان .. پاشو عزیزم …

لال شده بودم .. جرئت جلو اومدنو نداشتم .. تکیه دادم به در و زل زدم به نیما .. چرا نیماتکون نمی خورد خدا ؟ چرا انقدر آروم خوابیده ؟ یعنی با این همه سرو صدایما بیدار نشده ؟ نیما ..

یه دفعه نگامافتاد به جعبه قرصای آرامبخش بابا که کنار تخت نیما بود .. دنیا دور سرمچرخید .. دستمو زدم به سرم و گفت واییییییی مامااااااااااااان .. ببین چهخاکییییییی به سرمون شد .. ای خداااااااااااااااااااااا

مامان با سرعت برگشت سمت من

– چی شده ؟ چی شده ؟

جعبه قرصارو نشونش دادم و با دهن باز گفتم مامان این چیههههههههههه ؟

مامان فقط تا میتونست جیغ زد .. داشت خفه میشد .. باز رفت سراغ نیما بلندش میکرد و میزدش به تخت که بلند شه نیما ..

ای خداااااا نیمای منو ازم نگیر .. ای خدااااااااااا نیما مو بیدار کن ..


نوشته دانلود رمان دو نیمه ی سیب جلد دوم (موبایل و PDF) اولین بار در رمان دانلود | بروز ترین مرجع دانلود رمان پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.