ز داستان زیبا و خواندنی کوزه
تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

داستان زیبا و خواندنی کوزه


داستان پندآموز امروز با نام کوزه می باشد.در افسانه ها آمده است که مردی هر روز دو کوزه عظیم آب به دو انتهای چوبی می بست…چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای منزل اش آب می برد.یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر منزل اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

 

مرد دو سال همه این عمل را می نمود. کوزه سالم و نو متکبر بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل اجرا می کند. ولی کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که تنها می تواندنصف وظیفه اش را اجرا کند.هر چند می دانست همان ترک ها حاصل سال ها عمل می باشد.

 

کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد حاضر می گردید تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : ” از تو معذرت می خواهم. همه مدتی که از من استفاده کرده ای تنها از نصف حجم من نفع برده ای…تنها نصف تشنگی کسانی را که در منزل ات منتظرند فرو نشانده ای. ”

 

مرد خندید و خاطر نشان کرد: ” وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه بنما. ” موقع برگشت کوزه متوجه گشت که در یک سوی جاده…سوی خودش… گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.مرد خاطر نشان کرد: ” می بینی که طبیعت در سوی تو چقدر زیباتر می باشد؟

 

من همواره می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از همین مطلب استفاده کنم.همین طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم به طور مداوم و هر روز به آنها آب می دادی. به منزل ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. در صورتی که تو ترک نداشتی به چه طريق می توانستی این عمل را بکنی؟



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.