ز خلاصه داستان و قسمت آخر سریال روزی روزگاری
تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال روزی روزگاری



در این قسمت در خدمت شما هستیم تا زنده کنیم مرور شما رو از فیلم های قدیمی

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال روزی روزگاری

قسمت آخر سریال روزی روزگاری

داستان سریال ترکی روزی روزگاری بسیار زیبا و هیجانی است. خلاصه داستان سریال روزی روزگاری و خلاصه قسمت آخر سریال روزی روزگاری به همراه عکس قرار داده ایم.

 

داستان سریال روزی روزگاری

علی، کاپیتان معروفی است که برای مدت ها از کشور خود برای کارش جدا میشود و زن و چهار بچه اش را ترک میکند بعد ها با زنی به اسم کارولین اشنا میشود و عاشق او میشود.زمان برگشت او همه ی افراد خانواده به امید داشتن خانواده ای خوب را دارند.دختر بزرگ علی،برین نام دارد.دختر دوم او،ایلین نام دارم،فرزند سومش که پسر است،Mete نام دارد و پسر بسیار کوچکش که اخرین فرزند خانوادس Osman نام دارد.

 

oyle-cecer-biography98-com-12

Cemile(زن رسمی علی) بعد میفهمد که همسرش در مدت نبودنش در ترکیه با زنی هولندی دوست شده است و دیوانه وار عاشق او شده است.و این خبر را کم کم تمام افراد خانواده میفهمند.مته از پدرش متنفر میشود.و پدرش قسط ازدواج با کارولین را دارد و در اخر همسرش جملیه را طلاق میدهد و خانواده اش را از خانه بیرون میانداز.مته برای انتقام از پدرش خونه را به اتش میکشد .

oyle-cecer-biography98-com-11

خلاصه داستان و قسمت آخر سریال روزی روزگاری + عکس

 

خلاصه قسمت آخر سریال روزی روزگاری

در آخر فصل یک سریال روزی روزگاری جمیله با حکمت کارجی ازدواج میکنه ولی علی چنان میشکنه که میاد و حکمت رو میکشه و میوفته زندان. در آخر فصل دوم سریال روزی روزگاری که دو سال گذشته علی آازد میشه ولی به عنوان یه مرد بدبخت و بیچاره نه کاپیتان علی که البته حقش همینه مجازاتش همین هپلین هم با هاکان ازدواج کرده ولی بچه ی احمد رو داره و وقتی احمد به کشور برمیگرده از هاکان جدا میشه و با احمد ازدواج میکنه.

oyle-cecer-biography98-com-16

آیلین هم از سونر بارداره و وقتی که میخواد زایمان کنه میمیره و دقیقا همون روز هم علی خودکشی میکنه و جمیله هردوشونو از دست میده.ولی این بار جمیله خیلی وضع بهتری داره چون شرکت حکت بعد از مرگش به جمیله رسیده.

serial-rozegari-biography98-com-13

دختر احمد وپلین که اسمش زهراست بیماری کلیوی داره و باید دیالیز بشه و تنهاکارولینه که میتونه بهش کلیه بده.

oyle-cecer-biography98-com-13

کارولین برای هاکان شرط میذاره که باید با من ازدواج کن اونوقت به زهرا کلیه میدو ولی در نهایت این کارولینه که بازنده و تحقیر میشه چون پرستار آیلین به زهرا کلیه میده وکارولین بخاطر هاکان همون لحظه میره گورشو گم کنه عثمان هم که الان یه پسره دبیرستانی شده و عاشق یه دختر به اسمه عایشه شده اما عایشه با مته دوستهسونر هم بعد از مدتها با بهار پرستار بچه ی خودش و آیلین ازدواج میکنه و بچه دار هم میشن احمد هم میمیره و پلین و هاکان باز با هم ازدواج میکننو چند سال بعد عثمان شروع میکنه به نوشتن خاطرات از زمانی که علی به خانه بازگشت تا الان.

 

افراد طغرل جایی که مته از اونجا زنگ می زده را ردیابی کردند و می رن مته را تعقیب می کنن و به جایی می رسن که زندانی قدیمی بوده و مته اونجا طغرل را نگه می داره. از اون طرف عارف و سونر هم داشتن اون افراد را تعقیب می کردند خلاصه درگیری می شه و مته فرار می کنه توی زندان که پلیس هم وارد عمل می شه مته درها را می بنده عارف می ره باهاشون صحبت می کنه که اینجا زندان مخفی بوده اگر بخواید مته را دستگیر کنید ما هم راجع اینجا و شکنجه هاش شهادت می دهیم و پلیس راضی می شه با مته کاری نداشته باشه.

oyle-cecer-biography98-com-14

جمیله و عارف می رن پشت در به مته التماس می کنن که طغرل را نکشه و مته ازادش می کنه. طغرل همش داره مته را تهدید می کنه که بیچاره ات می کنم و ولت نمی کنم که صدای شلیک می اد و گلوله به طغرل می خوره و می میره. صدای اون شعری می اد که گیزده توی زندان می خونده و مشخص می شه کار گیزده بوده.

 

مته می ره لب ساحل و گیزده را پیدا می کنه حال گیزده با مردن طغرل بهتر شده و به مته می گه می خوام یک زندگی جدید بسازم. از اون ور ایچه می اد و اینکه گیزده را با مته می بینه ناراحت می شه که جمیله می گه بمون و جایی نرو. بعد مته می اد سراغ ایچه و می گه همه چی تموم شد و خوشبختت می کنم. مته خوشحال می ره خونه و با همه شوخی می کنه.

oyle-cecer-biography98-com-15

از اون ور عموی عارف می اد خواستگاری عارفه خانم که عارفه می گه بهتره دوستان خوبی باشیم و من براتون شیرینی درست می کنم اما دیگه از ازدواح گذشته. پلین و هاکان هم با هم صحبت می کنن پلین می گه اگر می خواستی بری اون شهر به من می گفتی خوشحال می شدم همراهیت کنم و هاکان را می بوسه که هاکان ذوق مرگ میشه.

 

بعد به همراه پلین و زهرا می رن پیکنیک و اونجا عشقولانه می شن و پلین را می بوسه. کارولین می خواد بره سوییس که پسرش مصطفی فرار می کنه می ره پیش جمیله و کارولین می ره دنبالش که مادربزرگ می گه هر جا می خوای بری برو اما حق نداری مصطفی را از ما جدا کنی و کارولین بدون مصطفی می ره و بعد لب استخر نشونش می ده که داره خوش می گذرونه و به بقیه می گه تا وقتی پولم تمام بشه اینجا هستم. عروسی سونر برگزار می شه اول بهار نمی خواد عروسی بگیره که جمیله می گه می دونم به احترام ما و ایلین نمی خوای این کاررا بکنی اما عروسی تو بگیر.

oyle-cecer-biography98-com-17

توی عروسی همه شادن. از طرفی مسعوده را نشان می ده که می ره ملاقات ایبو و ایبو می گه یک مقدار از پول ها را طلا کرده و نگه داشته که مسعوده همش می ره زندان بهش سر می زنه وقتی ازاد می شه ایبو می گه طلاها را توی قمار باخته و مسعوده می زنش و دنبالش می کنه. توی عروسی یک مردی می اد سراغ مسعوده و باهاش می رقصه از اون طرف عثمان به یکی از دوستاش اشاره می کنه با گیزده برقصه و خودش هم که می بینه بتول تنهاس با بتول می رقصه.

 

بعد نشون می ده عثمان که الان میانسال شده می ره خونه علی و همش یاد خواهر و برادرش و همه اتفاقات می افته در پایان نشون می ده که این داستان واقعی بوده و یک سری عکس نشون می ده که به نظر از جمیله و علی واقعی بوده و می گه که نویسنده این فیلم رابه مادرش تقدیم کرده و این فیلم برگرفته از دفتر خاطرات مردی به نام عثمان بوده و در انتها نشون می ده که همه عوامل فیلم بعد از کات می رن هم را بغل می کنن و به هم تبریک می گن.

نوشته خلاصه داستان و قسمت آخر سریال روزی روزگاری اولین بار در بیوگرافی ۹۸ پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.