تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت ۹ – اثر سخن بر دل پند پذیر و آماده


hekayat-golestan-mihanfal-com

در مسجد جمعه شهر بعلبک (از شهرهاى شام) بودم. یک روز چند کلمه به عنوان پند و اندرز براى جماعتى که در آنجا بودند، مى گفتم، ولى آن جماعت را پژمرده دل و دل مرده و بى بصیرت یافتم که آن چنان در امور مادى فرو رفته بودند که در وجود آنها راهى به جهان معنویت نبود. دیدم که سخنم در آنها بى فایده است و آتش سوز دلم، هیزم تر آنها را نمى سوزاند. تربیت و پرورش آدم نماهاى حیوان صفت و آینه گردانى در کوى کورهاى بى بصیرت، برایم، دشوار شد، ولى همچنان به سخن ادامه مى دادم و در معنویت باز بود. سخن از این آیه به میان آمد که خداوند مى فرماید:

و نحن اقرب الیه من حبل الورید: و ما از رگ گردن، به انسان نزدیکتریم. (ق / ۱۶)

دوست نزدیکتر از من به من است

وین عجبتر که من از وى دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست

در کنار من و من مهجورم (۱)

من همچنان سرمست از باده گفتار بودم و ته مانده ساغرى در دست و قسمتهاى آخر سخن را با مجلسیان مى پیمودم، که ناگهان عابرى از کنار مجلس ما عبور مى کرد، ته مانده سخنم را شنید و تحت تاثیر قرار گرفت، به طورى که نعره اى از دل برکشید و آنچنان خروشید که دیگران را تحت تاثیر قرار داد. آنها با او همنوا شدند و به جوش و خروش افتادند.

(اى سبحان الله! دوران باخبر، در حضور و نزدیکان بى بصر، درو!)(۲)

فهم سخن چون نکند مستمع

قوت طبع از متکلم مجوى

فسحت میدان ارادت بیار

تا بزند مرد سخنگوى گوى (۳)

(۱) گرفتار دوری و جدایی هستم

(۲) یعنى عجبا! که یاران بیداردل دوردست را بصیرت و حضور قلب است، ولى نزدیکان کوردل از بساط قرب دورند.

(۳) یعنى: اگر شنونده، معنى گفتار را در نیابد، از گوینده انتظار قدرت سخنورى را نتوان داشت. میدان اشتیاق سخنگوى را بگشا تا او با چوگان معنویت، گوى سخن بزند. به گفته حافظ:

غنچه بشگفته بلبل را بگفتار آورد

مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت ۹ – اثر سخن بر دل پند پذیر و آماده اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.