ز حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت 29 – غم نان و عیال
تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت ۲۹ – غم نان و عیال


hekayat-golestan-mihanfal-com_-7-1

حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت ۲۹ – غم نان و عیال

یکى از شاهان، از عابدى عیالمند پرسید: ساعات شبانه روز خود را چگونه مى گذرانى؟

عابد جواب داد: همه شب را با مناجات و سحر را با دعاى روا شدن حاجتها مى گذرانم و همه روز در فکر مخارج زندگى و تامین معاش اهل و عیال هستم.

شاه از اشاره هاى عابد فهمید که او تهیدست است. دستور داد مبلغى به اندازه کفاف زندگى تعیین کنند تا او بار مخارج عیال خود را بردارد.

اى گرفتار پاى بند عیال

دیگر آسودگى مبند خیال

غم فرزند و نان و جامه و قوت

بازت آرد ز سیر در ملکوت

همه روز اتفاق مى سازم

که به شب با خداى پردازم

شب چو عقد نماز مى بندم

چه خورد بامداد فرزندم؟

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب دوم، حکایت ۲۹ – غم نان و عیال اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.