تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۸ – مراقبت از گزند آن کس که از انسان مى ترسد


3002167

(هرمز) فرزند انوشیروان (وقتى به سلطنت رسید) وزیران پدرش را دستگیر و زندانى کرد. از او پرسیدند: (تو از وزیران چه خطایى دیدى که آنها را دستگیر و زندانى نموده اى؟)

هرمز در پاسخ گفت: خطایى ندیده ام، ولى دیدم ترس از من، قلب آنها را فرا گرفته و آنها بى اندازه از من مى ترسند و اعتماد کامل به عهد و پیمانم ندارند، از این رو ترسیدم که در مورد هلاکت من تصمیم بگیرند. به همین خاطر سخن حکیمان را به کار بستم که گفته اند:

از آن کز تو ترسد بترس اى حکیم

وگر با چند صد بر آیى بجنگ

از آن مار، بر پاى راعى زند

که ترسد سرش را بکوبد به سنگ

نبینى که چون گربه عاجز شود

برآرد به چنگال، چشم پلنگ

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۸ – مراقبت از گزند آن کس که از انسان مى ترسد اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.