تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۳۹ – دورى از پرچانگى


hekayat-golestan-mihanfal-com

گروهى از حکیمان فرزانه به درگاه انوشیروان آمدند و درباره موضوع مهمى به گفتگو پرداختند، ولى بوذرجمهر (بزرگمهر)که برجسته ترین فرد حکیمان بود، خاموش نشسته بود و حرفى نمى زد. حاضران به او گفتند: چرا در این بحث و گفتگو با ما سخن نمى گویى؟

بوذرجمهر پاسخ داد: وزیران همانند پزشکان هستند، پزشک جز به بیمار دارو ندهد وقتى که من مى بینم راءى شما درست است، سخن گفتن درباره آن، از حکمت و راستکارى دور است:

چو کارى بى فضول من بر آید

مرا در وى سخن گفتن نشاید

و گر بینم که نابینا و چاه است

اگر خاموش بنشینم گناه است

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۳۹ – دورى از پرچانگى اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.