تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۳۳ – دروغگویى جهانگردها


hekayat-golestan-mihanfal-com

شیادى بر زلف سرش، گیسوهایى بافت و خود را به شکل علویان (فرزندان على علیه السلام) در آورد، با توجه به اینکه بافتن گیسو در آن عصر در میان فرزندان على ع معمول بود. او با این کار، خود را به عنوان علوى معرفى کرد و به میان کاروان حجاز رفت و با آنها وارد شهر شد تا به دروغ نشان دهد که از حج آمده و حاجى است و نزد شاه رفت و قصیده اى (که سراینده اش شاعر دیگر بود) خواند و وانمود کرد که آن قصیده را او سروده است. شاه او را تشویق کرد و جایزه فراوان به او بخشید. یکى از ندیمان شاه که در آن سال از سفر دریا باز گشته بود، گفت: من این شخص را در عید قربان در شهر بصره دیدم. معلوم شد که او به حج نرفته و حاجى نیست. یکى از حاضران دیگر گفت: من این شخص را مى شناسم، پدرش نصرانى بود و در شهر ملاطیه (کنار فرات) مى زیست.

بنابراین او علوى نیست. قصیده او را نیز در دیوان انورى یافتند، که از آن برداشته بود و به خود نسبت مى داد. شاه فرمان داد که او را بزنند و سپس از آنجا تبعید نمایند تا آن همه دروغ پیاپى نگوید. او در این لحظه به شاه رو کرد و گفت:

اى فرمانرواى روى زمین، اجازه بدهید یک سخن دیگر به شما بگویم، اگر راست نبود به هر مجازاتى که فرمان دهى، به آن سزاوار مى باشم. شاه گفت: بگو ببینم آن سخن چیست؟ شیاد گفت:

غریبى گرت ماست پیش آورد

دو پیمانه آبست و یک چمچه دوغ

اگر راست مى خواهى از من شنو

جهان دیده، بسیار گوید دروغ

شاه با شنیدن این سخن خندید و گفت:

((او از آغاز عمر تاکنون سخنى راست تر از این سخن، نگفته است.))

آنگاه شاه دستور داد همان هدایای قبلی را به او ببخشند تا او با خوشى از آنجا برود.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۳۳ – دروغگویى جهانگردها اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.