ز حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت 27 – آهى که خرمن هستى ظالمى را خاکستر کرد
تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۲۷ – آهى که خرمن هستى ظالمى را خاکستر کرد


3002399

در زمانهاى قدیم، حاکم ظالمى بود که هیزم کارگرهاى فقیر را به بهاى اندک مى خرید و آن را به قیمت زیاد به ثروتمندان مى فروخت. صاحبدلى (یکى از اهل باطن ) از نزدیک او عبور کرد و به او گفت:

مارى تو که هر کرا ببینى بزنى

یا بوم که هر کجت نشینى نکنى (۱)

زورت از پیش مى رود با ما

با خداوند غیب دان نرود

زورمندى مکن بر اهل زمین

تا دعایى بر آسمان نرود

حاکم ظالم از نصیحت آن صاحبدل، رنجیده خاطر شد و چهره در هم کشید و به او بى اعتنایى کرد، تا اینکه یک شب آتش آشپزخانه به انبار هیزم اوفتاد و همه دارایى او سوخت و به خاکستر مبدل شد. از قضا روزگار، همان صاحبدل روزى از نزد آن حاکم عبور مى کرد، شنید حاکم مى گوید: نمى دانم این آتش از کجا به سراى من افتاد؟

به او گفت: این آتش از دل فقیران به سراى تو افتاد.(یعنى آه دل تهى دستان رنجدیده، خرمن هستى تو را بر باد داد.)

حذر کن ز دود درونهاى ریش (۲)

که ریش درون عاقبت سر کند

بهم بر مکن(۳) تا توانى دلى

که آهى جهانى به هم بر کند

و بر روى تاج کیخسرو (فرزند سیاوش، شاه باستانى) چنین نوشته بود:

چه سالهاى فراوان و عمرهاى دراز

که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

چنانکه دست به دست آمده است ملک به ما

به دستهاى دگر همچنین بخواهد رفت

(۱) یا جغدی هستى که هر کجا بنشینى آنجا را ویران مى کنى

(۲) ریش: زخم

(۳) به هم بر مکن: پریشان مساز

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۲۷ – آهى که خرمن هستى ظالمى را خاکستر کرد اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.