تبلیغات
کد تبلیغات
دسته بندي

            94-12-1gh4750 

حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۱۴ – نتیجه بی توجهی به سپاه


3002237

یکى از شاهان پیشین، در نگهدارى کشور سستى مى کرد و بر سپاهیان سخت مى گرفت و آنان را در تنگدستى رها مى کرد تا اینکه دشمن قوى و ظغیانگرى به آن کشور حمله کرد. شاه به دست و پا افتاد و سپاهیان خود را به جلوگیرى از دشمن فرا خواند، ولى آنها پشت کردند و از اطاعت فرمان شاه خارج شدند:

چو دارند گنج از سپاهى دریغ

دریغ آیدش دست بردن به تیغ

یکى از آن سپاهیان که نافرمانى از شاه نموده بود، با من سابقه دوستى داشت. او را سرزنش کرده و گفتم: از فرومایگى و حق ناشناسى است که انسان به خاطر رنجش اندک، هنگام حادثه، از فرمان نعمت بخش خارج گردد و حقوق و محبت چند ساله شاه را نادیده بگیرد.

او در جواب گفت: اگر از روى کرم و بزرگوارى عذرم را بپذیرى شایسته است، حقیقت این است که: اسبم در این حادثه جو نداشت، و زین نمدین آن را براى تاءمین زندگى به گرو داده بودم. شاهى که سپاه خود را از اموال و نعمتها دریغ دارد و در این راه بخل ورزد، نمى توان راه جوانمردى با او پیش گرفت.

زر بده سپاهى را تا سر بنهد

و گرش زر ندهى، سر بنهد در عالم

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب اول، حکایت ۱۴ – نتیجه بی توجهی به سپاه اولین بار در پدیدار شد.



لینک منبع

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

جدیدترین مطالب
شبکه بهینه سازی محتوا تیکفا برای مشاهده بیشتر کلیک کنید.